درگاهی برای سالهای دور از خانه |
یه نگاه که به اخبار بندازی تازه سجایا و فضایل و عمق تدبر اعضای اتاق فکر مملکت امام زمان دستت می آد و آدم تازه می فهمه چرا حضرت ظهور نمی کنه!!! خدایی چطور ممکنه ولی خدا خونه و زندگی و زنها و حوریاش رو تو عالم غیب ول کنه پاشه بیاد با مشتی گاگول٬ که تازه خواص با بصیرت این مملکت هم حساب می آن٬ سر و کله بزنه.
جناب استاد فلاحیان نابغه فرمودن که ما باید قبل اجرای تحریمهای اروپا صادرات نفتمان را قطع کنیم!!!! رئیس با کفایت بانک مرکزی هم مژده داده اند که شرایطمان مثل شعب ابیطالب شده!!! استاد محسن رضایی هم با اقتدار و هوشمندی خاص خود فرمودند که جنگ اقتصادی اجتناب ناپذیر بوده و اگه تا حالا عقب افتاده بوده هم به خاطر سیاست تنش زدایی دولتهای هاشمی و خاتمی بوده!!! یک نماینده مجلس هم غیرت فرموندن که "حیثیت دولت رفته"!!!! جناب توکلی هم گرد و خاک فرموندند که قراره با باهنر(!!!) در مورد اوضاع صحبت کنن!!
فقط دلم به حال مردمی می سوزه که از صدقه سر مشتی بی مایه و فاسد در یک صبح تا شب ارزش داراییشان نصف می شه ولی منت ماهی ۴۰ هزار تومن یارانه دم ساعت با آب و تاب تمام به سرشون گذاشته می شه.
این روزها برهنه شدن گلشیفته هم شده نقل محافل. مخالفان از آبروی بر باد رفته ایرانیان و ضربه به جنبش سبز و زندانیان سیاسی و ... صحبت می کنن و موافقان این اقدام را طعنه به استبداد و اقدامی آزادی خواهانه و مبازره ایی سیاسی تفسیر می کنند.
معتقدم باز هم به سبک ایرانی خودمان شلوغش کرده ایم. بابا جان هیچ شخص ایرانی٬ چه آنها که مهاجرت کرده اند و چه آنها که ساکن ایرانند٬ به تنهایی نماینده فرهنگ ایران و ایرانی نیستند. فرهنگ ما ساخته رفتار جمعی ماست در درون کشورمان ایران. رفتار تک تک اشخاص٬ چه خوب و چه بد٬ چه سازگار با فرهنگ ایرانی و چه ناسازگار٬ چه جرم و چه ثواب٬ چه افتخار آفرین و چه شرم آور هر چه که باشد یک رفتار شخصی است.
از نظر من گلشیفته هم به هر دلیل تصمیم به مهاجرت گرفته و می خواهد کارش را در سینمای دنیا ادامه دهد و برای این کار می بایست با شرایط سینمای جهان کنار بیاید. نمی توان از یک بازیگر خواست که چون ایرانی است به پیشنهاد بازی در فیلمش نه بگوید چون در آن فیلم صحنه ایی است که در فرهنگ ما پذیرفته نیست. مگر یک بازیگر ایرانی چند بار شانس این را به دست می آورد که در جلوی دوربین هالیود باشد؟
گلشیفته یک بازیگر است یک روز با چادر٬ یک روز هم برهنه. نه چادرش نشانه مسلمانی است و نه برهنگیش نشانه روسپی گری. برهنه شدن او خواسته کارگردان فیلم است و هیچ دخلی هم به آبروی من و شما و سرنوشت جنبش سبز و زندانیان سیاسی و مبارزه علیه استبداد ندارد.
اینقدر سخت نگیریم٬ نه گلشیفته سفیر فرهنگی ماست و نه هیچ فرد دیگری. سفیر فرهنگی ما "رفتار جمعی" ماست و لاغیر. اگر برهنگی دوست ندارید برهنه نشوید٬ اگر دوست دارید و امکانش هم هست بسم الله. اگر هم از برهنه شدن گلشیفته ناراحتید فیلم را نبینید٬ اگر هم دوست دارید او را برهنه ببینید باز هم بسم الله دیگر به زمین و زمان ربطش ندهید لطفا!!
بعد از تعطیلات یکماهه دوباره برمی گردم به زندگی روتین روزانه. مهمترین اتفاق اما مرگ مادر بزرگ. دیگه ما هم جد زنده نداریم. کم کم تعداد فامیلهای زیرخاکی از رو خاکی ها بیشتر می شوند. دیدار اجباری فامیهای دور و نزدیک در مراسم تحریم به تلخی یادآوری می کرد که همه پیرتر شده اند٬ موها سپید و صورتها پر چین و چروک.
دیدار دوستان اما چه خوب بود. مثل همیشه پر از شور و حال٬ پر از رمز و راز٬ پر از شگفتی٬ پر از سورپرایز. یکی در اندیشه کوچ٬ یکی کارآفرین٬ یکی در خفن ترین پروژه ها مشغول و چندی "در حسرت یک سیلی"!!
وطن اما سیاه. انتظار سپیدی نبود اما دیده ها و شنیده ها بسی سیاه تر بود از آنچه در ذهن می پنداشتم. دانشگاه پر شب نامه٬ در اتاق اساتید دعوتنامه های کلاس قرآن!! روزهای اول تعطیلات قیمت سکه ۶۰۰ هزار تومان و یورو ۱۸۳۰ بود و روز آخر سکه ۸۰۰ هزار تومان و یورو ۲۲۰۰. خدا برکت دهد به سفره های این مردم بی پناه!!
و آخر اما ترور "مصطفی"٬ همسایه دیوار به دیوار سالهای خوابگاه. صدایش را خوب به خاطر دارم که سالها پیش با لهجه همدانیش از حقوقش شاکی بود و گفت دیگر در کارش ماندنی نیست. اما انگار ارتقای شغلیش ماندگارش کرده بود٬ ماندنی به قیمت جانش اما!!! خدایش رحمت کند!!
و چند ساعت مانده تا پرواز٬ تا دیدار خانواده و دوستان. دلم لک زده برای پدر و مادر و برای خانه پدری و شبهای پر آرامش بی مثالش. آنجا که خانه تر است از هر خانه ایی.
حیف که این حس پر کیف دیدار دوستان جانی اما آمیخته است به ترس٬ ترس از فلاکت نکبت بار وطنی که هی گاه و بیگاه به هر بهانه ایی وبال گردن است. خدا کند که امسال همه چیز آرام و خوب باشد٬ خدا کند ...
به امید دیدار.
روزهایی است اما٬ نه سالهایی است٬ که چراغ "امید" در دلم کم سوست٬ یا نه شاید اصلا بی سوست. دردناک اما اینکه کسی انگار نمی فهمد درد "بی امیدی" چیست!!! انگار کس را درک زجر این روزها و سالهای "بی امیدی" نیست. یعنی این درد "بی امیدی" اینقدر بی جاست؟
من سالهاست با چنگ و دندان٬ سخت جان٬ با خویش٬ با دیگران٬ با جامعه٬ با تقدیر جنگیده ام تا وادار به دفن آرزوهایم نباشم چون باور دارم که "من" یعنی: آرزوهایم. آنچه مرا و زندگی مرا معنا می دهد فقط امید رسیدن به این آرزوهاست و کم سو شدن این امید یعنی درد٬ یعنی زجر یعنی بغض.
من یکبار خواهم زیست٬ فقط یکبار٬ و نیمی هم از این یک تا کنون رفته. آرزوهایم اما٬ به خدا٬ همه در وسعت این "نیم باقی مانده از یک" جا می شوند اگر فقط امیدم را ندزدند.
اما این روزها دزدها نه فقط پولمان٬ که رای هایمان٬ ایمانهایمان و البته ورای همه امیدهایمان را هم به یغما برده اند. از خودمان دلگیرم٬ از اینکه بی وقاریم٬ از اینکه به کوبیدن هم مشغولیم حال که نیاز به یاری هم داریم. از اینکه یزید و حسین را در دل تاریخ به قضاوت نشسته ایم حال که خود نیازمندتر به آنیم. از اینکه چنان ترس بر ما مستولی شده که فرقی نمی کند چه بر ما رود٬ ما را خیال تکانی نیست. از اینکه قرنی است می دانیم چه نمی خواهیم اما هیچ وقت نشد بدانیم که چه می خواهیم. از اینکه یکی را تکفیر می کنیم که نایستاد و سالی بعد دیگری را که به پای من و تو ایستاد و هزینه داد به تیغ "بد و بدتر" مفتخر می کنیم. از اینکه ...
دل من نه از حکومت که از خودمان گرفته. این روزهای ما حکایت کوفه بعد حسین است و من و تو و ما مردود گشته ایم. نه امیدی٬ نه ایمانی٬ نه آبرویی٬ نه غروری٬ نه تکانی٬ نه جراتی٬ نه شجاعتی٬ نه قهرمانی و نه ...
می گویند هر روز عاشوراست و هر جایی کربلا. دردناک ولی اینجاست که حتی قیام حسین هم دزدیدنی است. امروز یزید زنده برای حسین روضه خوانی می کند و ما خاکستریهای تاریخ همچنان در قفس تنگ ترس گرفتار و البته اسیران ترس گرفتاران یزیدند.
حسین امید کوفیان بود و وقتی سرش بر نیزه شد این امید ملتی بود که بر خاک شد. کوفه ی بعد از حسین شهر نا امیدی است٬ دیار مردگان است. خوشا آنان که با امید خود رفتند که بی امید زندگی زندگانی نیست. این روزهای ما مثل کوفه بعد حسین است٬ نه امیدی٬ نه آبرویی و نه ایمانی. ما سالهاست که حسین خود را به مسلخ برده ایم و از اینروست که پیرامون ما جز یزید و یزیدی نیست. دلم حسینی آرزوست. دلم "امید" را آرزوست!!!!!
عره و عوره و شمسی کوره٬ باز هم در یک حماسه خودجوش٬ از در و دیوار سفارت استعمار پیر رفتن بالا و هر غلطی که آمریکا نمی تونه انجام بده رو در پیش چشم پلیس کردن حالا هی زرت و زرت هم بیانیه صادر می کنن که ما خود جوشیم و به هیچکس ربط نداریم!!! بابا فهمیدیم دیگه شما زحمت نکش !!
من اصلا کار ندارم که پلیس سلحشور مملکت که ماشالله در کشتار و بگیر و ببند چشم ارتش بشار اسد و قذافی رو هم در می آره چطور نتونسته جلو چهارتا "دانشجوی خودجوش" رو بگیره. مشکل من الان فقط در حکم شرعی نماز جماعتی هستش که در سفارت انگلیس خونده شده. واقعا انسان به یاد نماز ظهر عاشورا می افته و فقط چندتا فرق داره:
۱- نمازگزاران بزرگوار به شهادت که نرسیدن هیچ مزایای ارتش عمر سعد رو هم بردن.
۲- هر چی هی می گن عاشورا باعث آبروی اسلام و مسلمین شد الان دو روزه از خجالت سرمون رو نمی تونیم بالا بگیریم!!
۳- مکان نمازگزار غصبی که بوده هیچ صاحب خونه هم مث سگ کتک خورده!!
خلاصه اجر این نماز بشه توشه آخرت واسه همه اونایی که سعادت داشتن در این جهاد شرکت کنن توشه دنیاشون که ایشالله تا حالا به حسابشون واریز شده.
پ.ن: تو این چند روزه هر کس و ناکسی که می می رسه از آدم می پرسه تهران چه خبره. رسما تو این دو-سه روز با خجالت فراوان شونصد بار اظهار شرمساری کردم!!!! خیلی خجالت داره!! تازه می فهمم چه آبرویی از ایران رفته زمان گروگان گیری آمریکاییها!!
شبکه تلویزیونی بی بی سی فارسی در برنامه "بزرگان ایران زمین" اقدام به انتخاب شش متفکر بزرگ تاریخ ایران کرده. احتمالا خیلیها در کشور این برنامه رو دیدن. قبل از دیدن برنامه من انتخابهای زیر رو داشتم:
ابن سینا٬ ابوریحان بیرونی٬ خیام٬ فردوسی٬ حافظ و کوروش (البته سعدی هم انتخاب هفتم من بود).
ولی در نهایت افراد زیر انتخاب شدند:
ابن سینا٬ فردوسی٬ حافظ٬ کوروش٬ زرتشت و مصدق
انتخابها خیلی خوبه ولی من نسبت به ترکیب هیات داورانش کمی اعتراض دارم چون همه عمدتا از گرایش تاریخ و رشته های مرتبطش بودن. فکر می کنم هیات داوران به اهمیت علمی کارهای ابوریحان و خیام آگاه نبودن. ابوریحان اولین کسی است که شعاع کره زمین رو اندازه گیری کرده و جالبه که اندازه گیریش هم با اندازه گیریهای امروزی فقط یک درصد خطا داره. البته شاید بشه با این توجیه که ابوریحان در ابعاد جهانی شناخته شده نیست حذف ابوریحان رو توجیه کرد ولی خیام از این بابت هم مشکلی نداشت. غربیها خیام رو با رباعیاتش به خوبی می شناسن و ما هم در ایران امروز تقویمی به کار می بریم که در یونسکو به عنوان دقیق ترین تقویم جهان ثبت شده و حاصل سالها کار این بزرگمرد هست.
اول خیلی مخالف انتخاب زرتشت در لیست شش نفره بودم. به این خاطر که اساسا چیز زیادی از زرتشت نمی دونیم و همه چیز به شکل اسطوره است تا تاریخ ولی سیما توجیه کرد که سنتهای فرهنگی مهمی مثل عید نوروز و ... در کنار اعتقاد به خدای یکتا در ایران باستان از دین زرتشت منشا می گیرن که در این صورت شاید بشه پذیرفت هر چند هیات داوران به دلایل دیگری (که به نظر من مسخره بود) مثل پیام زرتشت (پندار نیک٬ گفتار نیک٬ کردار نیک) اون رو انتخاب کرد.
نتیجتا٬ با احترام به رای هیات داوران به نظر من می شه خیام رو در لیست جا داد. حالا یا به جای زرتشت یا به جای مصدق. البته به هیچ عنوان ارزش کار این دو بزرگوار رو کم نمی کنم ولی چون قرار بود شش نفر انتخاب بشن به نظرم خیام (در مقام شاعر٬ ریاضی دان و منجم) الویت بالاتری داشت.
شماها به کی رای می دین؟
علی رغم ساعتهای طولانی کار٬ این روزها بیشتر کلافه ام تا خسته. کار فرسایشی شده و بی نتیجه. حکایت آدمهای ۳-۰ باخته که نه دیگه نایی دارن و نه ایده ایی که بشه تیر آخر و کوره امیدی بهش بست و این دومی دردناکتر!! امشب چقدر دلم می خواست برم قدحی می بزنم که:
من بنده آن دمم که ساقی گوید
یک جام دگر بگیر و من نتوانم
هنوز با وجود خستگی٬ کلافگی و حتی شاید استیصال٬ به خودم ایمان دارم. شاید چون هنوز در این سن سخت جانم٬ هنوز گهگاه حیرت می کنم٬ هنوز زندگی رو با تمام آرزوها و رازهایم عاشقانه مبارزه می کنم٬ هنوز می تونم خودم رو برهنه٬ بی هیچ نقاب٬ ببینم و والاتر از همه اینکه هنوز می تونم بی هیچ ترس٬ بی رحمانه خودم رو در مقابل وجدانم صادقانه نقد کنم: گاهی تازیانه بزنم و گاهی ببخشم.
خوشحالم از اینکه هنوز می تونم تا ساعت سه و نیم صبح بیدار بمونم٬ آهنگ "هیچ کی مثل تو نبود" گوگوش رو که امشب کشفش کردیم گوش بدم و از احساساتم هذیان وار بنویسم.
بین همه شباهتهایی که میان مردم ایتالیا و ایران وجود داره شاید "متناقض بودن" وجه مشترک برجسته تری است. دوستان ایتالیایی زیادی دارم ولی تا الان حتی یک نفر هم ندیدم که طرفدار نخست وزیر کهنه کارشون٬ برلوسکونی٬ باشه. ولی خوب برلوسکونی با وجود منفور بودن در بین جماعت دانشگاهی همیشه می تونست بدون تقلب مستقیم برنده انتخاباتها باشه: تناقضی بی جواب در جامعه ایتالیا!!
افشای روابطش با دوست دخترهای رنگارنگ٬ دادگاههای فساد مالی و شایعات ارتباط با مافیا هیچ کدام نتونست دست برلوسکونی رو از سیاست کوتاه کنه ولی دیگه زورش به بدهی و فشار اقتصادی نرسید.
امیدوارم که جانشینش که گویا یک اقتصاددان مورد احترام هم هست موفق باشه ولی چیزی که فکرم رو امشب مشغول کرده تفاوت کشورهاست: تو اروپا حتی کنه ایی مثل برلوسکونی رو می شه بدون خونریزی و کثافت کاری کند و دور انداخت اما تو کشورهای جهان سوم اینقدر بهای خون آدمها ارزونه که واسه بی مقدارهایی مثل صدام و بشار اسد و قذافی هم باید آمار پر و پیمانی از کشته ها داشت و تازه هم تضمینی نیست که طرف تشریف ببره و اگه هم بره تازه معلوم نیست اونی که می آد بهتر باشه و اگه بهتر باشه معلوم نیست مردم نرن دوباره سراغ ...
خدایی خون بعضی آدمها پر رنگ تر از خون بعضی دیگه از انسانهاست!! اینم از اون موارد اختلاف سلیقه جدی من با خداست!!!
برای آن کودک جسور که معصومانه از من پرسید: "دینت چیست؟" و من گقتم: دین بی دینی!!! و بعد اما من هستم و سیل پرسشهای بی پاسخ!!
من چیستم؟ من کیستم؟
شاید کودکی بازیگوش کنار دریا در جستجوی "صدفی زیباتر از صدفهای معمول ساحلها" و یا شاید ماجراجویی گستاخ در پی یافتن راهی٬ کوره راهی٬ به سوی "شانه غولها" و یا شاید هیچ٬ نه از نوع "هیچستان" سهراب٬ که از نوع تهی٬ یعنی خالی یعنی هیچ یعنی رفته بر باد٬ یعنی خاشاک٬ باز یعنی هیچ و هیچ و هیچ و ...
این منم٬ من هستم و یک راز٬ شاید هوس٬ شاید آرزو٬ شاید عطش٬ شاید راه٬ شاید بیراه٬ شاید گمراه٬ شاید هیچ و هیچ و باز هیچ!!!
این منم٬ برهنه در شب تاریک وجدانم٬ در کوله بارم "یک" راز و شاید بیشتر آرزو٬ در دلم شاید هنوز امید (امید؟؟؟؟).
این منم٬ تکه تکه٬ چند پاره٬ همچنان سخت جان (سخت جان؟؟؟)٬ می جنگم با سرنوشت٬ این غدار٬ این حرامی٬ این بی برگشت٬ این بی فرجام!!!
این منم٬ این هیچ٬ این تضاد آفرینش٬ خسته اما هنوز ایستاده٬ دوراهی در پیش٬ افق نامعلوم.
دین من شاید که بی دینی اما خدایم "بی خدایی" نیست. مرگ را پایان زندگانی باورم نیست. زندگی٬ این شکوه بیکران را اما همچنان می ستایم من٬ این خسته٬ این همچنان عاشق, این هیچ ...
جنگ جهانی دوم شاید مهمترین بخش تاریخ قرن بیستم است که ما خیلی کم در موردش می دونیم. شاید واسه اینکه ایران مستقیما در این جنگ وارد نشده و به طبع کمتر در کتابهای تاریخ دوره تحصیلمون در موردش صحبت می کنند ولی این دوره از تاریخ پر از رخدادهای عجیب٬ پندآموز و شنیدنی است که از هر زاویه ایی که بهش نگاه می کنی چیزهای جدیدی یاد می گیری.
چند ماهی می شه که تاریخچه فیزیک کوانتم می خونم و زندگینامه بزرگان این زمینه رو یک به یک دارم مطالعه می کنم. دوره واقعا عجیبی است٬ عمده دانشمندان و بزرگان فعال فیزیک در آلمان قرار دارند (هر چند بعضیهاشون آلمانی نیستند): اینشتاین٬ پلانک٬ بورن٬ سامرفلد٬ هایزنبرگ٬ پائولی٬ اپنهایمر و ...
در اوایل سال ۱۹۳۳ هیتلر در یک پروسه دموکراتیک (!!) به قدرت می رسه. هفتم آوریل همون سال قانونی نصویب می شه که اساتید دانشگاهی به دلایل سیاسی و نژادی در خطر اخراج قرار می گیرند و بسیاری از اونها هم راستی راستی اخراج می شوند. در ۱۳ آوریل قانون دیگری تحصیلات دانشگاهی برای دانشجویان غیر آریایی رو به شدت سخت می کنه و یک ماه بعد در ۱۰ می مراسم سوزاندن کتابهای علمی دانشمندان غیر آریایی (من جمله اینشتاین) در دانشگاهها برگزار می شه!!
اتفاقات همین یک ماه کافی است که موج مهاجرت دانشمندان شروع بشه. کسانی که ممتازترین تحقیقات رو در آلمان انجام می دادن آواره می شن و در به در پوزیشنهای موقت و چند ماهه از این کشور به اون کشور راه می افتن!! در همین سالها بیش از ۲۰ نفر که برنده نوبل بودند و یا بعدا برنده می شوند از آلمان مهاجرت (فرار) می کنند. یکی از بچه های آلمانی می گفت گویا حدود ۶۰ هزار نفر از افراد دانشگاهی در اون دوره آلمان رو ترک می کنند. در برخی کشورهای اروپایی برای آوارگان دانشگاهی٬ که عمدتا هم یهودی هستند٬ گرانتهایی برقرار می شه ولی در نهایت بیشتر اونها سر از آمریکا در می آرن. بسیاری از افراد فعال در فیزیک اتمی حالا در فیزیک هسته ایی فعالند و در نهایت در پروزه مانهاتان دست به ساخت بمب اتم می زنند تا جلوی خطر فاشیسم بایستند. خطر کشوری که محل زندگی خیلی از همین افراد بوده.
وقتی به رخدادهای اون یک ماه آوریل تا می سال ۱۹۳۳ فکر می کنم بی اختیار یاد خبرهای اخیر دانشگاهی در ایران می افتم. اگر در آلمان هیتلر روی کار نمی آمد الان شاید دنیا جور دیگری بود و آلمانیها جای آمریکاییها بودن. آلمان جنگ رو در سال ۱۹۴۵ نباخت که باختش رو خودش در سال ۱۹۳۳ امضا کرد و انگار ما امروز بعد از ۶۵ سال اصرار داریم که خودمون باختمون رو تضمین کنیم و انگار که تاریخ درسی به ما نداده و انگار ...
مجله Physicsworld یک سمینار یک ساعته در مورد دانشمندان مسلمان تحت عنوان "بر شانه های بزرگان مشرق زمین" با حضور Jim Al-khalili استادفیزیک دانشگاه Surrey انگلستان برگزار کرد که ارزش شنیدن و دیدن داره. برای مشاهده این سمینار اینجا رو کلیک کنید و با انتخاب نوع مدیا سمینار رو گوش بدین.
انگار که خشونت تمام وجود مسلمون جماعت رو گرفته. بابا یه کم یواش تر٬ یه کم آرومتر٬ یک کم با فکرتر!! این مردک قذافی رو زنده اسیر کردن٬ خودش هم خواسته که بهش شلیک نکنن بعد تق تیرش زدن!! شکی نیست که قذاقی هم سگی بود مثل صدام و مبارک و بن علی و بشار اسد و ... که ماشالله لیستشون تمومی هم نداره. ولی خب بنا به کدوم مرام و مسلک اسیر رو می کشن!! اون کجا طرف رو متمدنانه محاکمه کنن٬ اون کجا به اسیر هم رحم نکنن!! حالا تو دادگاه هم نهایتا به مرگ محکوم می شد و متمدنانه اعدامش می کردین دیگه چرا اینقدر دور از تمدن من نمی فهمم. دلم برای قذافی نمی سوزه که دنیا بدون سگهایی مثل اون قشنگتره اما دلم از این می سوزه که انقلابیون بیشتر از اینکه به فکر ساختن باشن به فکر تخریبن. مرامشون پر از نفرت است و خشونت در حالی که اونها الان به بخشش و اعتدال خیلی محتاج ترن تا خشونت و کشتار!!!
از دل خشونت اگه قرار بود چیزی در بیاد تو کشت و کشتارهای انقلاب خودمون در اومده بود!!!
واقعا چه فرقی هست بین قذافی و اون بی ادب دیوانه ایی که یک لحظه نمی تونه خشم خودش رو کنترل کنه!!!
وزیر علوم مملکت در جمع روسای دانشگاهها افاضات بسیار مهمی فرموندند. گلچینی از سخنان عالمانه ایشان در غالب دستورات و سیاستهای علمی کشور عبارتند از: (لینک خبری ۱ و لینک خبری ۲)
نکاتی که می خوام بگم ایناست:
بودجه مستقیم نظامی ایران چیزی در حدود ۲۰ تا ۳۰ میلیارد دلار هست. ارزش پروژه های رانتی س.پ.ا.ه هم به گفته ریس خاتم الانبیا ۵۰ میلیادر دلار هست. حالا من نمی فهمم این همه پول کافی نیست که دانشگاهها هم باید پنجاه درصد در اختیار نهادهای نظامی باشند. اصلا چرا باید همه توان کشور صرف تولید ترقه و موشکهایی بشود که به هیچ درد این مردم نخواهد خورد!!!
مجموعه Elsevier شامل ۲۰۰۰ مجله در زمینه های مختلف علمی است که بخش مهمی از مقالات ایرانیها در این مجموعه چاپ می شوند. دلم واقعا واسه بچه هایی که تو ایران پژوهش می کنند می سوزه. خدا بهشون صبر جزیل بده با این تقکرات قرون وسطایی!! البته گلواژه های جناب آقای رهبر٬ ریس دانشگاه تهران٬ هم شنیدنی است که در حمایت از تحریم Elsevier فرمودند: "ارایه مقالات علمی به بیگانگان به منزله ساخت قصر علمی بیگانگان توسط خشتهای دانشمندان ایرانی است".
تحریمهایی که وزارت علوم به بخش پژوهش کشور وارد کرده کمرشکن تر از تحریمهای بین المللی است که آمریکای جهان خوار وضع کرده. بنا به دستور وزارت علوم ا.ن سفر محققان ایرانی به کشورهای انگستان٬ آمریکا٬ کانادا و دانمارک ممنوع است (به قول خودشون این چهار کشور تحریم شده اند) و حالا هم چاپ مقالات هم مشکل شده. با این روند محققین کشور باید تا چند سال دیگر کارهای پژوهشی خود را در کیهان بچه ها و روزنامه همشهری چاپ کنند!!!!
کی می شه از شر اینا خلاص بشیم. مرده شور خودشون و این تفکراتشون رو یکجا ببره !!!!!!!!
امروز کنفرانس یک روزه ایی به مناسبت راه اندازی یک موسسه جدید تحقیقاتی درزمینه فیزیک کوانتم در دانشگاهمون برگزار شد که یک نفر هم از شرکت بوش (BOSCH) صحبت کرد. کمپانی بوش رو در ایران با محصولات خانگی و ابزارآلات صنعتی می شناسیم ولی من امروز فهمیدیم که اینها کلی از قطعات الکترونیکی مورد استفاده در خودروها٬ به خصوص انواع سنسورها٬ باتری و ... رو می سازند. موضوع سخنرانی فرصتهای صنعتی ممکن در استفاده از مکانیک کوانتمی بود. برام جالب بود که کجای خودرو قرار هست به فیزیک کوانتم مربوط باشه که این شرکت علاقه مند به همکاری هست. اطلاعاتی که این فرد در مورد شرکت داد خودش به اندازه کافی کامل هست و نیازی به توضیحات من نداره:
فرصتهایی که برای تحقیقات شرکت بوش در فیزیک کوانتم مطرح شد عبارت بودند از:
حالا مقایسه کنید با وضعیتی که در متون قبلی نوشتم:
کل هزینه مورد ادعای کشور ایران برای تحقیقات ۷.۵ میلیارد دلار هست.
کل افراد فعال در بخش تحقیقات کشور حداکثر ۲۰ هزار نفر هستن (سالانه ۱۶۰۰۰ مقاله در کشور داریم).
در کل شرکت سایپا٬ به عنوان خودرو ساز٬ کمتر از ده نفر با تحصیلات دکتری از دانشگاههای بزرگ ایران استفاده می شود (تازه با فرض اینکه این اشخاص قادر به انجام پزوهش باشند).
حتی یک پروژه در کشور نداریم که چند سال به طور مداوم روش کار کرده باشیم در حالی که شرکت بوش ۳۰ سال برای ثمر نشستن یک طرح زمان صرف کرده. چیزهایی که این شرکت در فیزیک کوانتم به دنبالش هست حداقل در یک بازه ۱۰-۲۰ سال به ثمر خواهد نشست.
خلاصه اینکه کشور ۷۰ میلیونی امام زمان حتی قابلیت رقابت با یک کمپانی رو هم نداره چه برسه به کشورهای غربی با تمدن های پوسیده و رو به اضمحلال!!!!!!!!!!
موسسه تایمز رده بندی ۴۰۰ دانشگاه اول دنیا در سال ۲۰۱۱ رو اعلام کرد و بالاخره برای اولین بار دانشگاه شریف در بین ۴۰۰ دانشگاه اول دنیا قرار گرفت. شریف تنها دانشگاه ایرانی حاضر در میان ۴۰۰ دانشگاه اعلام شده است در حالی که ترکیه٬ با جمعیت ۷۳ میلیونی٬ در این لیست دارای چهار دانشگاه و اسرائیل هم٬ با هفت میلیون جمعیت٬ دارای پنج دانشگاه است. کشور مصر هم مثل ایران با یک دانشگاه در لیست قرار گرفته و باقی کشورهای خاور میانه هم مرخص تشریف دارن (لینک سایت).
آمار دقیقی ندارم ولی چیزی حدود ۱۰ درصد از کل مقالات علمی ایران در شریف تولید می شوند که با جمعیت دانشجویی ده هزار نفری (از کل سه میلیون دانشجوی ایران) نتیجه بسیار خوبی است. حدود ۶ سال پیش مدیریت وقت دانشگاه٬ که انصافا هم تیم مدیریتی بسیار مناسبی بود٬ اعلام کرد که برای قرار گرفتن در جمع ۵۰۰ دانشگاه برتر دنیا برنامه ریزی خواهند کرد که نتایجش حالا به ثمر نشسته.
برای رده بندی دانشگاهها معیارهای مختلفی به کار می ره و معمولا موسسات مختلف رده بندی های متفاوتی هم ارائه می دن. شاید جا به جا شدن چند پله ایی در رده بندیهای مختلف طبیعی باشه ولی از اونجا که عموما این معیارها در رده بندیهای معتبر کمابیش شبیه هستند نباید تغییرات چشمگیری رو شاهد بود. امیدوارم دانشگاههای ایران با تاسی از شریف برای ورود به این لیست تلاش کنند و شریف هم برای بالا رفتن رتبه اش برنامه ریزی دقیق تری داشته باشه. علی رغم همه نقدهایی که به وضعیت تحققیقات دانشگاهی ایران هست تلاشها و نتایج حاصله نسبت به هزینه ها و سیاستگذاریها٬ قابل قبول هستند. کاش مقداری قدر محققینی که با کمترین امکانات دارن کار می کنن رو می دونستیم و از انسانهای شایسته تری در مسند تصمیمگیری استفاده می کردیم.
جهان بی گمان یکی از تاثیرگذارترین افراد خود را از دست داد. استیو جابز مدیر موفق شرکت اپل در سن ۵۶ سالگی پس از سالها مبارزه با سرطان فوت کرد. دنیای کامپیوترهای خانگی٬ انیمیشن و موبایل و البته زندگی تک تک ما بدون این مرد خلاق اینگونه نبودند که امروز هستند. مرد خلاقی که رویای خودش رو در تحقق رویای دیگران می دید چرا که "مردم به دنبال محصولات شما نیستن٬ آنها به دنبال رویاهای خودشانند" و اینگونه بود که می گفت: "Dream bigger".
این ویدئو رو که سخنرانی استیو جابز در در مراسم فارغ التحصیلان دانشگاه استنفورد هست رو از دست ندین. مطمئنم از زیباترین صحبتهایی خواهد بود که در تمام زندگیتون شنیدین.
"و تو چه می دانی که اختلاس چیست. همانا در بزرگی اختلاس آیات و نشانه های عظمت پروردگارت هویداست که هر دو را شماره نباشد". حدیث قدسی٬ بحارالانوار جلد سه هزار میلیاردم بخش پاکترین دولت تاریخ.
این روزها داستان اختلاس ۳۰۰۰ میلیارد تومانی هم شده نقل مجالس. برای کسی مثل من که کمتر از علم اقتصاد سررشته داره سخت بود که بفهمم چه اتفاقی افتاده که تصادفا یک لینک خوب برای توصیف اتفاق رخ داده به زبان ساده پیدا کردم (لینک مطلب). به کسانی که علاقه مندند بدونن چطور می شه اختلاس کرد و دفعه بعد چطوری می شه جلو لو رفتنش رو گرفت توصیه می کنم که این مطلب رو حتما بخونن.
در این پست به طور مشخص تر ایده و برنامه های موسسات برتر پژوهشی در زمینه های تجربی را شرح می دهم. نکته مهم این است که با توجه به وضعیت فعلی پژوهشگران کشور و کمبود آزمایشگران خلاق و کاربلد اولین دوره کاری ده ساله این موسسات صرف تربیت نیروی انسانی بسیار قوی خواهد شد. لذا برای تربیت محققین درجه یک همکاری گسترده با خارج از کشور و به خصوص دانشگاههای خوب دنیا صورت می گیرد. نمونه این کار در سنگاپور در حال انجام است که اساتید دانشگاههایی در سطح آکسفورد شش ماه در سال را در موسسه تکنولوژیهای کوانتمی سنگاپور می گذرانند. گرانتهای پژوهشی که در سنگاپور در اختیار این افراد قرار می گیرد به مراتب بالاتر از گرانتهای آنها در دانشگاههای اروپایی است. هزینه های بسیاری برای شکل گیری آزمایشگاههای درجه یک تحت نظر بزرگترین اساتید دنیا در سنگاپور شکل گرفته است و همین کار می بایست و می تواند در ایران هم صورت پذیرد.
در ده ساله اول این موسسات٬ دانشجویان دکتری دوره هایی مثلا یکساله یا بیشتر را با حمایت کامل این موسسات در بهترین دانشگاههای دنیا به تجربه اندوزی خواهند پرداخت. پس از اتمام دوره دکتری هم فارغ التحصیلان بهتر را می توان در قالب یک یا دو دوره دو ساله پسادکتری به دانشگاههای درجه یک فرستاد و سپس آنها را در همین موسسات علمی به عنوان سرپرست و مدیر آزمایشگاه استخدام نمود. در یک دوره ده ساله اگر هر آزمایشگاه ۱۰۰ نفر را برای دوره دکتری پذیرش کند و از این میزان فقط ۳۰ درصد هم در نهایت به موسسه برگردند برای هر آزمایشگاه حدود ۳۰ نفر افراد برجسته با تجربیات ناب بین المللی خواهیم داشت.
در دوره ده ساله دوم طبعا می توان مدیریت آزمایشگاهها را به همین اساتید جوان واگذار نمود که تجربه کار در بهترین دانشگاههای دنیا و همچنین کار در داخل را دارند. نتیجتا در ده ساله دوم می توان هزینه های مربوط به استخدام نیروهای خارجی را به طور چشمگیری کاهش داد و در عوض ارتباطات بین المللی را در قالب ویزیتهای کوتاه مدت و همکاریهای مشترک گسترده تر نمود. در واقع در این دوره می توان شاهد چاپ مقالات تاپ٬ ثبت اختراع در موسسات بین المللی و دیگر موارد مطرح شده در باب کیفیت بود. احتمالا در این دوره هم همچنان نیاز به حمایتهای مالی از دانشجویان برای گذراندن دوره های یک ساله در خارج و بورسهای مدت دار پسادکتری هستیم.
در دوره ده ساله سوم موسسات به اندازه کافی رشد کمی نموده اند و می توان از آنها انتظار بوجود آوردن تکنولوژیهای جدید را داشت. ضمن اینکه احتمالا دیگر نیازی به بورسهای تحصیلی پسادکتری نخواهد بود چرا که فارغ التحصیلان دکتری این موسسات بر اساس اعتبار ۲۰ ساله این موسسات می توانند چنین بورسهایی را خود از کشورها و دانشگاههای درجه یک بگیرند و تجریه اندوزی آنها بدون بار مالی برای کشور انجام خواهد شد. در این مرحله است که بخشی از نیروهای تربیت شده در این موسسات می توانند به دانشگاههای کشور رفته و به تدریج بنای پوسیده پژوهش را نو کنند. گمان من بر این است که در چنین مرحله ایی می توان امید به کارهایی در حد نوبل داشت٬ پژوهشهایی که خود آقریننده تکنولوژیهای جدید باشند و برای کشور ثروت به همراه آورند.
در کشوری مثل ایران با منابع مالی محدود ایحاد ده موسسه به سبک بالا در رشته های مختلف شاید سالانه یک میلیارد دلار هزینه بر دوش کشور بگذارد ولی در دوره ایی ۳۰ ساله برکات آن قابل شمارش نیست. تجربه موفق (و البته قابل نقد) دو موسسه "مرکز تحقیقات فیزیک نظری" (IPM) در تهران و "مرکز تحصیلات تکمیلی زنجان" (IASBS) در زمینه های تئوری شاهدی بر درستی ایده بالا هستند. ولی این بار نیاز داریم تا در زمینه تجربی و با توانی به مراتب بالاتر و حمایتهای مالی بسیار گسترده تر وارد شویم. در کنار این تجربیات موفق می توان به تجربه های شکست خورده ایی مثل "پارکهای پژوهشی" در مراکز استانها هم اشاره کرد که با سپرده شدن به افراد ناکارا چیزی جز خرج اضافی برای کشور نداشته اند. گمان محکم دارم که راه حل صنعتی سازی ایران از دل پژوهشهای ناب و مستمر به دست می آید. پژوهشی مبتنی بر کارهای تجربی و بنیان نهاده شده بر تلاش تواناترین پسران و دختران این سرزمین.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|